چت روم
آخرین مطالب

» تو یعنی تمام لحظه های من ( دوشنبه 16 دی1392 )
» تقدیم به همسر عزیزم ( شنبه 23 آذر1392 )
» زندگی کن ،بدون تظاهر... ( پنجشنبه 27 شهریور1393 )
» اللهم عجل لولیک الفرج ( پنجشنبه 27 شهریور1393 )
» زندگی حکمت اوست ( پنجشنبه 27 شهریور1393 )
» یا ابا صالح ( پنجشنبه 27 شهریور1393 )
» آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ( پنجشنبه 27 شهریور1393 )
» خدا ( پنجشنبه 27 شهریور1393 )
» خدایا ( پنجشنبه 27 شهریور1393 )
» پدرم بی نهایت دوستت دارم ( یکشنبه 23 شهریور1393 )
» رهایم نکن ( یکشنبه 23 شهریور1393 )
» زندگی ( یکشنبه 23 شهریور1393 )

کلمات کلیدی


درباره ما


پ.س
زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید

که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد

یک امید قلبی به تو گوید که

هنوز خدا هست
......................................
زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویایست،مثل رویای یک کودک ناز

زندگی زیباست،مثل زیبایی یک غنچه ی ناز

زندگی تک تک این ساعتهاست،زندگی چرخش این عقربه هاست

زندگی راز دل مادر من،زندگی پینه ی دست پدر است

زندگی مثل زمان در گذر است

زندگی آب روانی است روان می‌گذرد..

آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد.
........................................
خدایا !
مرا با افزون بخشی خودت بی نیاز گردان , و به شکوه و بزرگی خود بلند مرتبه ام گردان , و با وسعت و توان گری ات دستم را باز کن , و به آنچه نزد توست بی نیازم گردان .
<< صحیفه ی سجادیه >>
ایمیل :



  • تاریخ ارسال : دوشنبه 16 دی1392, 22:43
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

مهدی شفیعی (داور ملی فوتبال)

صبح یعنی مست صدای تو


ظهر یعنی انتظار تو


عصر یعنی دلتنگم برای تو


شب یعنی یاد تو


و تو یعنی تمام لحظه های من !!!


 

  • تاریخ ارسال : شنبه 23 آذر1392, 17:8
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

همسفر زندگیم وجود نازنین تو بهانه زیستن من است

تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی

عاشقانه و بی نهایت دوستت دارم

بیش از آنچه تصور کنی...

تقدیم به مهدی عزیزم

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 شهریور1393, 8:48
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
زندگی کن ،بدون تظاهر...
 
عشق بورز بدون وابستگی...
 
گوش بسپار بدون قضاوت...
 
و سخن بگو بدون رنجاندن...
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 شهریور1393, 8:43
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

این جمعه هم گذشت…


یک روز جمعه


کسی آرام می آید


نگاهش خیس عرفان است


قدمهایش پر از معنا


دلش از جنس باران است


کسی فانوس بر دستش


مثال نور می آید


امید قلب ما روزی مثال نور می آید

 

اللهم عجل لولیک الفرج

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 شهریور1393, 8:42
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

زندگی حکمت اوست

زندگی دفتری از خاطره هاست

چند برگی را تو ورق خواهی زد

ما بقی را قسمت…

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 شهریور1393, 8:27
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س


گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی

از ما اگر پیشش شكایت كرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

اندوه مادر را حكایت كرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه

بعد از زیارت استراحت كرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا

آیینه یی را غرق حیرت كرده باشی

در سال های سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت كرده باشی

حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت كرده باشی

یا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حدیثی را روایت كرده باشی

یا در میان كوچه های تنگ و خسته

نان و پنیر و عشق قسمت كرده باشی

پس بوده یی و هستی و می آیی از راه

تا حق دل ها را رعایت كرده باشی

پس مردمك های نگاه ما عقیم اند

تو حاضری بی آن كه غیبت كرده باشی



شعر از خانم نغمه مستشار نظامی
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 شهریور1393, 8:19
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که رهزنم بر سر گنج شه زنم
آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

"مولانا"
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 شهریور1393, 8:17
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
...غصه نخور
تو خدایی داری
که بزرگ است,بزرگــــــ....
و به قول سهراب:در همین نزدیکیست
ای دل کوچک من....
بگذار
که غم و غصه ببارد...
شاید این بار خدا میخواهد
که پس از بارش غم...
و پس از خواندن نامش هردم.....
آسمان دل تو صاف شود
و نگاهت به همه اهل زمین پاک شود
شاید این بار خدا میخواهد
که خودش چتر تو باشد...
که بمانی....
نروی
ودگربار نگویی:"سهراب,قایقت جادارد؟
ای دل کوچک من...
تو بمان و بگذار
که در این بارش بی وقفه ی غم
با نگاهت به خدا شاد شوی
و بخوانی هردم
که خدایی داری
که بزرگ است بزگ است بزرگـــ......
ای دل کوچک من ؛ غصه نخور.....
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 شهریور1393, 8:7
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

  • تاریخ ارسال : یکشنبه 23 شهریور1393, 8:6
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

 

عاشقانه ای پدر بر دستانت بوسه می زنم

پدر عزیزم بی نهایت دوستت دارم

 

  • تاریخ ارسال : یکشنبه 23 شهریور1393, 8:3
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

خدایـــــا . . .

مدعیان رفاقت ، هر کدام تا نقطه ای همراهند . . .

عده ای تا مرز منفعت . . .

عده ای تا مرز مال . . .

عده ای تا مرز جان . . .

عده ای تا مرز آبرو . . .

و همگان تا مرز این جهان . . .

تنها تویی که همواره می مانی . . . !

رهـــــایم نـکن . . .

  • تاریخ ارسال : یکشنبه 23 شهریور1393, 7:57
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

زندگی موسیقی گنجشک‌هاست

زندگی باغ تماشای خداست...

زندگی یعنی همین پروازها،

صبح‌ها،

لبخندها،

آوازها...

زندگی ذره کاهیست که کوهش کردیم،

زندگی نام نکوئی است که خوارش کردیم،

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،

زندگی نیست بجز دیدن یار

زندگی نیست بجز عشق،

بجز حرف محبت به کسی،

ورنه هر خار و خسی،

زندگی کرده بسی،

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد،

دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد.

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟؟؟؟؟؟

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور1393, 16:45
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

کوله بارت را ببند...

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!

بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم.

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور1393, 16:41
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
این روز ها دوره ،دوره گرگ هاست !

مهربان که باشی می پندارند دشمنی ؛

گرگ که باشی خیالشان راحت می شود؛

که از خودشانی!

ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم !!!

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور1393, 16:39
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن ست .

آرام

بی صدا

همیشگی . . .

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور1393, 16:37
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

آدمی در آغوش خدا غمی نداشته……..

پیش خدا حسرت هیچ بیش وکمی نداشته…..

دل از خدا برید ودر زمین نشست….  

عاشق شد ودلش شکست….

به هرطرف نگاه کرد راهش بسته بود

یادش آمد روزی دل خدا را شکسته بود…..!

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور1393, 14:55
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور1393, 14:52
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور1393, 14:45
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

عطرِ حریم تو اگر دوریم، دلخوشیم به نسیمِ گاه گاهِ نگاهت... خوب میدانم از هر که تـــو دل بردی، خرابِ عشقت شد... پس بنگر ما را ؛ به نگاهی... که دلها، خراب آباد تـــوست
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 شهریور1393, 14:33
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
 
پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد
 
داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد
 
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب
 
شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد
 
غصه میخورد که من حال خرابی دارم
 
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد
 
وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند
 
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
 
صورت پر شده از چین و چروکش یعنی...
 
مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد
 
محمد شیخی
  • تاریخ ارسال : سه شنبه 11 شهریور1393, 12:55
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

 

گـاهـی اگــر دعـایت مسـتجاب نشـد، بـرو و گــوشـه ای بنـشـیـن...


زانـوهـایـت را بغـل بگـیـر و یک دل سـیـر گــریـه کـن...


شــایـد لازم باشــد میـان گــریه هـایـت بگــویی


.:: اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا ::.


خــدایا! ببخـش آن گـناهـانم را کـه دعــایم را حــبـس کــرده اسـت...

  • تاریخ ارسال : جمعه 7 شهریور1393, 17:29
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

  • تاریخ ارسال : جمعه 7 شهریور1393, 17:29
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
دخترم با تو سخن می گویم،

زندگی در نگهم گلزاریست

و تو با قامت چون نیلوفر، شاخه ی پر گل این گلزاری

من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم

گل عفت, گل صد رنگ امید

گل فردای بزرگ، گل فردای سپید

چشم تو آینه ی روشن فردای من است

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ

کس نگیرد ز گل مرده سراغ

ادامه مطلب
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 6 شهریور1393, 11:6
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

آی آدمها، که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید،
نان به سفره، جامه تان بر تن،
یک نفر در آب می خواند شما را

نوجوان غزه ای و چالش سطل خاک

برگرفته از http://www.1doost.com/posts/17998/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%20%D8%B3%D8%B7%D9%84%20%D8%A2%D8%A8%20%DB%8C%D8%AE.htm

ادامه مطلب
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 مرداد1393, 9:55
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
آه از این دل بی لیاقت...
تو غریب باشی و ما را غم نباشد!؟؟!
آه از این همه بی غیرتی...
تو « هل من ناصر » بگویی و ما این همه كر !؟؟!
چند جمعه مانده تا لایق شدنمان ارباب؟؟؟
برای بیداریمان دعا می خوانی دلشكسته ی من؟؟؟
چقدر از آسمان دورم!!....
چقدر رنگ زمین گرفته دلم...!!
چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم..!!
از آسمان به زمین نیامدیم برای رنگ زمین گرفتن...
اینجا قرار بود نقطه ی پروازم شود تا خدا، ،،
اینجا قرار بود همانی شوم كه او می پسندد....
خودش تو را به یادم آورد ، خودش تو را در دلم نشاند...

ولی دردم این است که اسمم را گذاشته ام منتظر ...
چه منتظری!!
وقتی که دفتر انتظارم را ورق می زنی می بینی فیس بوک را بیشتر از امامم می شناسم!!!...

حتی گاهی ،کله ی صبح فیس بوکم را چک می کنم اما عهدم را نه!!!...
ببین چه کرده اند با من ...
خیر سرمان می گوییم بیا که منتظریم!!!!
..... فدای غربتت مفرد مذکر غایب......
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 مرداد1393, 9:49
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
پسر ﺑﭽﻪ اﯼ 4 ﺳاله
ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺩﻭﯾﺪ ﺗﺎﺑﯿﺮﻭﻥ ﺣﯿﺎﻁ
ﭘﺴﺮﮎ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩ
ﻭ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﻧﺮﻓﺖ
ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻫﻢ ﮐﺘﮑﺶ ﺯﺩ..
ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺗﻮﺧﻮﻧﻪ
ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺷﮑﺶ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ :
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻓﺮﺍﺭﮐﻨﻤﺎ..
ﺗﻮﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮﺕ ﻧﺒﻮﺩ

313
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 8 مرداد1393, 21:54
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س

 

موعود خدا مرد خطر می خواهد


آری سفر عشق جگر می خواهد


ای جمعیت میلیونی عصر ظهور


او سیصد وسیزده نفر می خواهد

-------------------

  • تاریخ ارسال : دوشنبه 6 مرداد1393, 15:51
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
دو چیز شما را تعریف میکند:

بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید ؛

و نحوه رفتارتان، وقتی همه چیز دارید.


وسیع باش؛
تنها؛
سر به زیر؛
و سخت ...

  • تاریخ ارسال : جمعه 3 مرداد1393, 11:46
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
انسان های بزرگ

 

 

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود. پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیز! دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟ - بله کاملا همینطور است. دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم. :::::: انسانهای بزرگ از شنیدن اخبار سلامتی وشادی دیگران شاد میگردند، حتی اگر منفعتی درآن برایشان نباشد. آنان تنهابه منفعت وضررِ"خود"نمی اندیشند، "من" را پرورش نمی دهند! آنها در فکر رشد وبهبود "ما"(که خود نیز جزئی از آنند)؛می باشند.

  • تاریخ ارسال : جمعه 3 مرداد1393, 11:46
  • دسته بندی :
  • نویسنده : پ.س
انسان های بزرگ

 

 

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود. پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیز! دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟ - بله کاملا همینطور است. دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم. :::::: انسانهای بزرگ از شنیدن اخبار سلامتی وشادی دیگران شاد میگردند، حتی اگر منفعتی درآن برایشان نباشد. آنان تنهابه منفعت وضررِ"خود"نمی اندیشند، "من" را پرورش نمی دهند! آنها در فکر رشد وبهبود "ما"(که خود نیز جزئی از آنند)؛می باشند.

تبلیغات

تبلیغات